بیوفا

 
 
مقروض لحظه های توالیِ عشق من!
ای بیوفا؛ عقاب خیالیِ عشق من!
 
ای بیوفا! شکسته زبازو ز شانه ها
دستان کودکانه ی خالیِ عشق من
 
دستانِ کودکانه ی معصومِ بی جنون
بی پای مانده گانِ حوالیِ عشق من
 
دیگر نگاه باز نخواهند به روی تو
چشمان خون نشسته به شالیِ عشق من
  
تا باغِ عاشقانه ی من سوخت در دمی
آتش زدی به تاک و شمالیِ عشق من
 
اهدا به روستای دلِ کی کنم ترا
شهری شده نصیبِ وبالیِ عشق من 
 
دیگر چه طعنه میزنی کوچیِ رفته را
خالیست جای تان زاهالی عشق من
 
سالی گذشت از عشق فراموش مرده اش
نذر شراب کرده به سالیِ عشق من
  

2009

/ 0 نظر / 15 بازدید