سگی


 
از خود دمیده ام
درنفسهای بی صاحب یک سگ خانگی
که پرسه هایش لگد میخورد به کوچه

رونوشت های من
استخوان بدهنی سگی بیش نیست
  که از گرسنگی
  بیزاری را می جود


آهای کوچه!
پرسه های بی صاحبم را لگد نزن
  شعر!
این زوزه های گرگی
  قلاده ی لعنتی شده برگردنم

نترس کوچه، نترس!
شاعر
  بیشتراز سگ خانگیی در پرسه هایش نیست
  حتا اگر زوزو بکشد

/ 0 نظر / 8 بازدید