پیوند و روبای پیر ...

 

 

اول ترا سرود خدااز گل بهشت

آن گاه شعر عاطفه را بر دلت نوشت

 

پیوسته دور کرد ترا مثل آفتاب

از لحظه های تیره و از روزهای زشت

 

نام مرا به نام تو پیوند داده بود

ازابتدای کار، از آغاز، از سرشت

 

آتش گرفت سینه من  خاک پاره ام

در شعله های شور دلم اضطراب کشت

 

با من بمان به خاطرنبضی که می تپد

در دستهای پاک تو، ای منجی،ای بهشت

 

ازبس که فال حافظ دستت گرفته ام

شاخ نبات من شده این جنگ سرنوشت

 

آباد کن مرا که به پایان رسیده است

بی تو تمام قامتم از خشت تا به خشت

 

هرروز درطلوع تو تکرار می شوم

تن می دهم دوباره به بازی مات وکشت

 

......................

زینت نور

 

2007-feb-01

/ 0 نظر / 12 بازدید