بی هجا

 

این پنجره عبور نگاهی که بی صدا ست
تکرار لحظه های شکستن در خلا ست

 

حتآ صدای ریختن و مرگ پنجره ......
ترسیم زود مرگی یک درد بی دوا ست

 

دستان من غریق و فریاد من خموش
مرگ است و جار و چیغ که پایان ماجرا ست

 

پایان ماجرای نفس های خسته ام
پایان سرنوشت سیه چرده ی خدا ست

 

آری! خدا به مرگ صدا می زند مرا
همدست اژدها شب مرگ ستاره هاست

 

بی من چه می شود هوس عشق وعاشقی
بی من هزارقصه میان ستاره هاست

 

بی من صدای تازه ای ازشیشه می پرد
یک معجزه ، که ازهمه عالم جدا جدا ست

 

یک چهره ی سپید ، سحربال و نازنین
تکرار یک نگاه که با چشمت آشناست

 

دیگرچه فرق می کند این صامت وهجا
و این آخرین غزل که دوتا اشک بی هجا ست

 

2008/جون/8

/ 0 نظر / 15 بازدید