کوکنار


آمد ستاره های مراسنگ زد و رفت
بر دفتر سپید دلم رنگ زد و رفت


آمد چو شعله های جنوبی کوکنار
آتش به جان خانه ی فرهنگ زد و رفت


من در هوای صلح شدم جیغ او کشید
بگذار، دور شو! سخن ازجنگ زد و رفت


شهزاده ی خیالِ من از قصه خسته شد
فالی برای حلقه ی دلتنگ زد و رفت


نی یک ترانه خواند، نه یک حرفِ گرم گفت
مهر سکوت برلب آهنگ زد و رفت


****
یاد عزیز تو، به کنارم نشست و گفت
آمد ستاره های ترا سنگ زد و رفت

 

2006

/ 0 نظر / 11 بازدید