تنگدلی ها

 

هر لحظه ممکن است بیایی به دیدنم

تضمین کنی شکوه ی دو بالِ پریدنم

 

    تضمین کنی گراف هوا را به روی صفر

  راهی شود عبور کرختی تپیدنم  

 

راهی شود دو بالِ رها مانده روی یخ 

در اوجِ قوس بازی ی رنگِ رمیدنم

 

  در اوجِ رنگ بازی تکرارِ چرخ چرخ

  با هم پرد سیاه و سپیدی چمیدنم .

....

هرلحظه ممکن است  نویسی تو نامه ا ی

  پایان دهی به تنگدلی ها چکیدنم  

 

هرلحظه ممکن است خدا مهربان شود

  گل بوسه های سیب بیاید به چیدنم

 

  دندان زنم بهشت و زمین تحفه آورم

  پوسیده پهلو های دو پهلو لمیدنم  

 

نام مرا حوای بهشتی چه مانده اند

  هی هی سلا... سلام زمین رهیدنم .

 

باید ز خاک خشک زمین ریشه یی کشم

  تا گل کند بهشت نو از سر رسیدنم

 

    باهم، به زندگی زمینی کنیم خو

  آدم اگر شوی و بیایی به دیدنم

 

2010

/ 0 نظر / 9 بازدید