کودک

 

خدا
 فرمان میدهد کشتن نا زاده گان را
وغلامان وحشی سرنوشت 
تیرباران میکنند ترا در بطنم

تاب دیدن اشکهای دریا را ندارم
لباسهای تن نکرده ات را
لباسهای گشادم را
میگذارم در سبدی
رهایش میکنم در دریا

پوستم ترک میخورد جای خالیی ترا
فرو میروم در بطن سرخورده ام

فرو و و و ....چو کودکی

بی کودک....

 

اتاق کوچک ، گهواره خالی
بازیچه های تو، آرزوهای من
می تپانند دلم را
در خالیی
ودر آینده ایی که
مثل آغوش من!

 نیست

 

/ 0 نظر / 7 بازدید