عطش

 
 
سرگرمِ زندگیست کسی با خیالِ تو
درگیر و دار مزدحمِ ماه و سالِ تو

بشگفته می شوند چو پروانه های نور
در جعبه های منحنی بی مجالِ تو

درجعبه های کوچک پرانحنای گیج
در قطع و وصل رابطه های محالِ تو

حتا به روی ساعت دیوار می تپد
چون نقطه نقطه های جوابش سوالِ تو

سرگرمِ زندگی، کسی  مانده در عطش
با سالهای گمشده در دستِ حالِ تو

محتاج مانده او به هوای بدون سقف
در یک مسیر بسته به دنبالِ بالِ تو

شاید برون رود ز خیالش، گمان مبر!
بر دوش ذهن و هوش کسی ست انتقال تو

 

2008

/ 0 نظر / 11 بازدید