فقط خودم را ...

این شعرها برای "تو" نیست !

فقط خودم را ...


صفحه ی تازه یی از خودم می گشایم
... سپید ترازکفِ دستانِ بی خط خورشید
  شروع میکنم به سیاه کردنم
از آغازِخاکستر تا پایانِ قیرجاده
ازسفال هایی که ریختیم
و تند رو نشد
ازقطارهایی که مسافری نداشتند
ازایستگاه هایی که راه میرفتند در پارادوکسِ معنی
و دیوانه سوارمیکردند درکابینِ بوسه
ازجفت هایی که می بریدند ازهم، در نیمه راه
از مسافرهایی که نمیرسیدند و پیا د ه می شدند

شروع میکنم به سیاه کردنم
ازواژه های صدایی تو که کَرَم میکرد درشعر
ونگاهِ نامریی که پوستم را کشیده بود ازسرم
از همه ماضی هایی که هستت را" بود" میکرد
ودیوانه میشدی دراستمرارمداوم تکرارش ازدهنم

شروع میکنم از پیراهنِ آبیی 
که شانه هایم را بوسه نمیزد
بی شرفه ی دستانت روی پوست خشک صورتک 
ازشبهایی که خواب میشدی با من درخواب
ازشعرهایی که می نوشتیم
دورازجفرافیای متروک نفسهایی مان
ازصدای خنده هایی خودم،
  که برگشته بودند بی دهن زندگی
اززندگیی  که در معاد بعدیش  "من" میشد

اما نه . باید ناتمام بماند
باید مچاله ام  کنم
این ها من نیستم
تویی!

دوباره می نویسم
خودم را ...فقط خودم را


2013/04/26
مجموعه : "این شعرها برای "تو" نیست " / اپریل /
/ 0 نظر / 15 بازدید