وصیت

تعارف میکنی اما نگاهت سرد و سرمایی

دلم در پای ساحل می تپد اما نمی آیی

 

دل ماهی به شط تشنگی افتاده بر  ساحل

تن ساحل اسیر ماسه های پست هر جایی

 

شکایت می کنی ، از دوری اما کاش می  دیدی

منم ماهی، تویی ساحل،منم تشنه تو  دریایی

 

بپا در ازدحام خود به دور هیچ و راضی باش

کنارم هست گرخالی ، کنارتو ست  رسوایی

.........

وصیت می کنم در مرگ من، آیینه ات  سازند

من و خواب گل مریم تو و تصویر  تنهایی

...........

زینت نور

/ 0 نظر / 10 بازدید