و چنین بود عشق!

 تکرار از 2012 ...

 
در حاشیه : سوررئالیسم

...

 صبح که میشد
 روزنامه ی آفتاب
 پشت درم می افتاد
 نگاه میکردم در آیینه خط زیرچشمت را
 که شبیه یی بیخوابی من بود
 ساعت با من میدوید
 و من با تو
 باهیجان، با دلهره، باشتاب


 پیراهن سبزم کوتاه ترازقدت
 کفش هشت - یازده هم همپات
 جامیشدی در آغوشم 
 لای دفتر و کتابهایم، تنگ وصمیمی 
 دررا پشت سر خانه می بستیم
 تنهایی از ارسی 
  باحسرت نگاه مان میکرد
 گرم میشد،عرق میکرد انگشتانت
 لای انگشتان من و بکس دستی


 ساعت با من و تو میدوید
 با گامهای شتابان... با دلهره ... با هیجان 

 
 گلفروشی آنسوی جاده
 دسته گلهای سوری دیشب شگفته را
 پشت شیشه اش می چید 
 مردم به  ما لبخند میزنند
 خدا  به ما مهربان بود
 باد با گیسوانم دست میداد
 باران شانه هایت را می بوسد

.
 قهوه خانه ی اینسوی جاده
 آخرین ترانه ات را
 روی پف شکر و شیر
 فال میزد
 می نوشیدمت تا آخرین قطره
 لبخند میزدم!
 زیر لب میگفتم:
 چه خوش مزه !


 نامت همه جا بود
 کنار عکس همه قهرمان ها
 روی سرخط همه خبرهای تازه
 روی عکس همه بوسه های داغ
 روی تیتر همه آهنگهای عاشقانه
 روی نسخه ی قرص های خواب آورم
 حتا روی لست غذاهای خوشمزه 

 
 میریختم در کاسه ی کوچک سوپت
 میخوردی ام با طمع تا ته
 لبخند میزدی
 چه خوش مزه!


 میخریدمت از همه جا
 پرمیشدی در خریطه های خوش رنگ کادو

.
 همه جا را با من و تو گشت میزدم
 با گامهای شتابان... با دلهره ... با هیجان


 از پشت شیشه ی بس تا آنسوی شگوفه
 ازپشت شیشه ی ترن تا آنسوی برف
 از جاده تا کار
 از کار تا بازار
 از بازار تا خانه


 شام  میشد 
  می آوردمت با خودم
 مثل عطر گلهای پشت شیشه ی گلفروشی
 مثل فال پف کرده روی شکر و شیر
 مثل سلام باد لای گیسوانم
 مثل نم نم باران روی شانه هایت
 مثل آخرین ترانه ام برای تو
 روی دستمال کاغذی چرب شده
 مثل کا سه ی سوپ تا ته خورده
 مثل فنجان خالی قهوه ی تلخ
 مثل قهرمان، مثل بوسه ، مثل خوشمزه


 مثل عاشقانه ها ، مثل آهنگ ،
 مثل قرصهای خواب آورم
 میخوابیدیم به پشت
 می بستم چشمانم را
 تا با من بمانی همه شب


......
 
." و چنین بود عشق!" از " آدمک کاغذی"
 

/ 0 نظر / 11 بازدید