روبرو...

بالاخره  یک نومبر لعنتی دیگر تمام شد... ازحالا دو دو ها یشان و هر دو های شان تمام شد ..یک نومبر که "بابام" را گرفت و دیگری که "خود" جان نشین اش را در  دلم.. کابوسی که با نبودنم  آمد و ماند...مهم اینست که من رها شدم از هر مرتبطی که بمن مربوط نمی شد  از غزلهای نا مر بوط  از دروغهای نا مربوط و هر شعر نا مربوطی که دیگر هرگز نخواهم گفت ...وحالا نومبر های لعنتی تمام شد! تمام یعنی خود خوشبختی ... 

 

 

 

چه فرقی میکند

مرگ از پنجره بیاید

یا از در

رو به رویم

خواهد ایستاد

روبه رویش

خواهم ایستاد

 

زندگی اما

همه عمرپشت به من استاد

همه عمرپشت به من رفت و رفت

چقدردنبالش کردم

بی آنکه چشم از کتف اش بردارم

میرفت و میرفتم

میرود ...نمیروم

می ایستم

 

می ایستم روبرویش

روبرو ....

چه فرقی میکند ازپنجره بیاید

یا از در

 

زینت نور

‏شنبه‏، 2012‏/12‏/01

 گپک : من مرگ را ترویج نمیکنم ، مرگ نیازی به ترویج ندارد .. زیر هر سنگ را بگردی صد تا ...م ... ن....

/ 0 نظر / 11 بازدید