آخر قطار

ماند ه ام بی بهار مثل تو، من
تن بریده چنار مثل تو، من

می چکد خون تازه گی بر خاک
تبری در کنار مثل تو، من

هر نفس در خیال خود مردن
در پی انتحار مثل تو،من

هیمه در شعله های خویشتنم
چقدر سوگوار مثل تو،من

پشت این جمله های بی معنی
نقطه ی ختمِ کار مثل تو، من

می نویسم برای هیچکسی
چرخش بی مدار مثل تو،من

زیسته در فضای بیزاری
خسته از روزگار مثل تو، من

پیش تعبیر خواب صبح کسی
گیسوی شام تار مثل تو،من

گیسوی شام تار،روی چومه
غزلِ تلخِ یار مثل تو، من

بعداز این حرفهای تکراری
کهنه و فاژه دار مثل تو،من

تا ترانه به نرخ دیروزست
مانده ام بی نوار مثل تو،من

....مقطع شعر مرگ و میر شدم
آخری در قطار مثل تو،من

 

2008

/ 0 نظر / 7 بازدید