محلول ها

مادرم با خدا حرف می‌زند
خواهرم
به سازمان ملل نامه‌ی سرگشاده می‌نویسد...
حجاب اسلامی می‌پوشد
وکتاب «جنس دوم» می‌خواند
برادرم،
محلولی از تیزاب‌ها و القلی‌هاست
بر زخم‌ها نمک می‌پاشد
کلاهِ چه گوارا به سر می‌کند
به راه پیمایی اعتراضی می‌رود
و دوست دارد مدیر روزنامه‌ی عدالت اجتماعی باشد
هم‌سایه‌ها فکر می‌کنند
تاریخ تکرار می‌شود و نگرانی در خانواده‌ی ما
موروثی‌ست
من اما دل‌بسته‌ی حرکتِ مورچه‌ها
روی زمینِ ترم …
نگرانِ آمد و رفتِ سریعِ کفش‌ها
کفش‌های آهنی
کفش‌های چرمی
کفش‌های علفی
و پاهای برهنه‌ی بسیار
که پشت سر کفش‌ها در حرکت‌اند
نگرانِ علف‌های هرزه و لوله‌های نفت
که می‌خزند به طولِ تن‌شان و سم‌پاشی می‌کنند
زمینِ  باغچه ی کوچک ما را.

/ 0 نظر / 9 بازدید