سیاه و سپید

 


بیتو از سفره ی تکرارِ تبسم سیرم
  تا رسیدن به خودم ساعتی از خود دیرم

کودکِ برفم و گیسوم همه سرد و سپید
  دم به دم تازه رسیدن به رسیدن پیرم

شوی از جمله جدا،آه!، دعا میکردی
گشته آنقدر اجابت که به خود هم خِیرم

بیتو این شهرتِ هنگامه مرا کشت عزیز!
قله ی مرگ شدم فاتحه ی پامیرم

  آه با رفتن تو هر نفسم دلتنگ است
بیتو هر ثانیه هر شام و سحر دلگیرم
........
آخر این شبزده گی خوابِ کدامین سحرست
فالِ حافظ به شفق های تو شد تعبیرم

"زینت"

گپک : خِیرم  ( با کسر خ ... بد ، قهر ... )

/ 0 نظر / 10 بازدید