مولانا درسویس

تب میکند سرم
سرما میخورم
ازفاژه های باد کرده

درتکرارکشال دهنم
موزون میشود غزلی درپیچ و تاب روده هام
بالا می آورم اش حافظانه

تالار را گرم کنید با تصاویر دیجیتالی من و مولانای بلخ
در
استخر کنفراسِ جهانی
سَرِ شکمم میسوزد با سُودا
حنجره ام درخدمتِ آخرین جرعه
ی سرخ
به سلامتی سویس
میخارانم بینی موزونم را بی هجا

( کف بزنید ، شاعر وارد میشود)

امشب را سرماخورده گی می پزم
اینک
پسخورده های
دستان کاشته ی فروغ درباغچه
یا چشمان شسته ی سهراب
یا هوای تازه شاملو

این شهادتِ بی وقفه ی آزادی
یا صخره های قامتِ هندوکش در "باختری"
چه
فرقی میکند!
حتا می توانم بیدل بازی کنم
درعرقِ شرم حباب گونی که
ندارم
پیش این پیشخوانها
که میسوزد سرشکم های شان باسُودا

( کف بزنید، اینک .. )

شِیر بچه های شعرازدهنم می پرد
معشوقِ من اما شعریست مفلوج

که روی دوچرخه یی که ندارد
"من" میراند

( کف بزنید، شاعر ....)


مادرِ مریضم شهنامه!
چادرت را بده
اشکهایم را پاک کنم
سوگند به
اعظمتِ رستم بزرگ
که سهراب هایش را دریده ام از دو پهلو
کهنه میشود
در
من قهرمانی کهنه!
هرچه باشم
یک شبه تب میکند سرم
بالا می آورم مو لانا را
حافظانه

سر شکمم میسوزد با سُودا
کف بزنید برای سویس

(کف بزنید ، شاعر ....)

 

 
گپک : "مولانا در سویس" از جمله شعرهایست که چندین سال پیش سروده بودم و فراموشش کرده بودم این اواخر آنرا در فیسبوک پست کردم نقد و نظرهای مثبت و منفی که نوشته شد باعث شد که آنرا به دید دیگری ببینم.

دوستان عزیز: شعر "مولانا در سویس" هیچ رابطه یی به محافل مولانا /در هیچ کشوری /و شاعران افغان عزیز ما ندارد و هم هیچ اشاره مستقیم و کنایه آمیزی در آن برای شخص مشخصی نیست. من این شعر را پنج سال پیش سروده بودم و نقد روی این شعر فقط یکماه پیش نوشته شده است.

/ 0 نظر / 13 بازدید