رابطه ها

 

  
 
ابهامِ پشتِ وسوسه را رو نمیکنند
زانکه هوای عاطفه را بو نمیکنند
 
آنان که از نگاهِ تو دیوانه میشوند
فردا به حفظِ رابطه ها خُو نمیکنند
 
حتاَ به نامِ عاطفه های غریبِ شان
یک شاخه از ترانه به گیسو نمیکنند
 
همسایه میشوند به تنِ هر کنارَباد      
قرنی به خواب وعده که پهلو نمیکنند
 
اینها برای قلبِ بزرگ تو کوچکند
یک شمه از شکوهِ ترا کو نمیکنند 

  
اینها زلالِ چشمه ی تن می مَکند مگر
از تو صَلای بُوسه به جادو نمیکنند
 
چون باد میپرند و به گَرداب می چرند
گردی ز شانه های تو آنسو نمیکنند
 
بی من به نذر واژه بفرما جنون بخوان
بین شیشه لیلی ها چی هیاهو نمیکنند؟

.....

جمعه 23 اکتوبر 2009م

/ 0 نظر / 10 بازدید